
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
نمیترسی؟ نه نمیترسی واقعا؟ نه حوصله ات سر نمیره؟ نه... من یه آدم اینتروورتم... تازه دارم لذت میبرم از تنهایی... تازه مقدارش کافیه... عالیه! معلومه که در انتخاب عنوان شک و تردید به دلم راه دادم؟ من اینجا در شهر غریب(نه خیلی هم حالا) در خونهی خاله که باید بهتون بگم از اینوره، تنها در خانه شدم! همه زنگ میزنن و تلاش میکنن این تنهایی لذتبخش رو از من بگیرن...منتها اونا نمیدونن که... من هر روز شب ساعت 10 11 خاموشی میزنم... نور های آبی رو روشن میکنم... مخ دندون و نسواکمو سر صبر و حین ...
ادامه مطلب
السلام علیکم با ایها البلاگر:) بذارین همین اول بگم که این پست "شاید" آخرین پست این وبلاگ باشه! ولی "آخرین پست" بودنِ این پست به معنای پایانِ "پاییز پر رنگ" و "مهرآ" نیست قطعا... اصلا "شاید" هر از چند گاهی پستَک(پست کوچیک:) ای یا جمله ای یا شعری از اینجانب اینجا منتشر بشه... البته "شاید"...هیچ چیزی قطعی نیست.... به هر حال کنکور و امتحان نهایی شتر هایی اند که در خونۀ هر دانش آموزی میشینند... منم به تبع از این شتر های دوستداشتنی در امان نیستم دیگه... با وجود اینکه مطمئنم درک میکنید این موضوع رو......
ادامه مطلب