(22)برنامه ریزی

متن مرتبط با «تولد» در سایت (22)برنامه ریزی نوشته شده است

(122) مقاله تولد شهیدبهشتی:")

  • نیلوبلاگ

    کی میاد بریم همایش؟ -من واقعا دوست داشتم بیام +چرا نمیری خب؟ -اگه برم دیگه رسما حذف میشم این ترم:") اولین مقالهای که نوشتم اکسپت شده و پوسترش هفته دیگه توی روز تولدم قراره توی دانشگاه شهیدبهشتی به نمایش گذاشته بشه و من هزار کیلومتر اونطرفتر توی دانشگاه خودمون باید بشینم سر کلاس فیزیولوژی میکروبی و گیاهی و جانوری و آدم فاضایایی، که این ترم زیبا به خاطر غیبتهام حذف نشم... من میخوام برم تهران، دانشگاه شهید بهشتی... من میخوام پوستر مقالهام رو ببینم که آویزون شده اونجا! میخوام توضیح بدم داستانشو... ...

    ادامه مطلب
  • (115)تولد یک نشریه

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد از نه ماه تقریبا، نشریهمون رفت برای گرفتن تاییدیهی نهایی و بعدشم انشالله انتشار... مجله ای که من مامانش بودم رسما... نه ماه تمام، پیگیریهاش و حرص خوردنهاش گردن من بود... هماهنگی با دفتر نشریات و تک تک بچهها و نویسندهها با من بود... این دو ماه آخرم که کل ویراست و اوکی کردن صفحهآرا و طراح جلد و مخلفات! و امروز فهمیدم که بابای نشریه، اون کسیه که اجازه گرفتن شناسنامه و تاییدیهاش رو داره... آپشن گرفتن تاییدیه، روی پنل من باز نمیشه! مامان بودن واقعا سخته... علی الخصوص تو ایران! پی اس:...

    ادامه مطلب
  • (42)مرگ پاییز و تولد خورشید:)

  • نیلوبلاگ

    دوباره پاییز... هم چون مرغ اساطیری موسیقیِ یـــــلدا سر میدهد و میرقصد... و میخندد... و میسوزد... و از خاکسترش،xa0 ستاره ای... متولد می شود ستاره ای از جنس مهر ستاره ای به نام خورشید! (مهرآ.ن) 1+یلداتون پساپس مبارک:))) 2+امروز تولد مامان نادیاست! 3+میگن شب یلدا، شب تولد "خورشید"... چون از فرداش طول روز زیاد و زیادتر میشه! 4+اصلا مهم نیست که فرق یلدا با بقیه ی روزای سال چند ثانیه یا چند دقیقه بیشتر نیست...مهم اینه که هرسال اینهمه آدم به خاطرش دور هم جمع میشن و جشن میگیرن...ارزش یلدا به همین...

    ادامه مطلب
  • (27)تولد خاص!

  • نیلوبلاگ

    ماه میگرید و... امسال خزان میگرید... از غم رفتن عباس،حزان میگرید ... xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 (مهرآ.ن):دی وقتی تولد آدم روز شهادت حضرت عباس باشه، xa0خودش دلیلی بر خاص بودن تولده:) دوست داشتم شب تولدم برم هیئت و رفتم... اونجا بود که فهمیدم بزرگ شدم!حداقل بزرگتر از پارسال... همیشه با وجود اینکه هیئت و نوحه و تعذیه و کلا محرمو دوست داشتم، اما هیچوقت زار زار گریه کردن های بقیه رو درک نمیکردم... مامان میگفت"بزرگ تر شی دلیلشو میفهمی" و من امسال بعد از دیدن تعذیه...

    ادامه مطلب