خرید بک لینک
تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 13:45

طلاق چیز عجیبیه! وقتی یکی ازدواج میکنه، تو علیرغم هر احساسی که به فرد تازه وارد داری، باهاش دست میدی و پیمان صلح میبندی تا خدای ناکرده اون فرد خودی رو ناراحت نکنی! بعد یهو بعد از یه تایم اندکی، یکی زنگ میزنه و میگه: فلانی داره از اون تازه وارد جدا میشه، پیمان صلحتونو(که تو دنیای مدرن بهش میگن: فالوی اینستا) پس بگیرید! قبل از اینکه ادامه بدم نیازه بگم که: من با طرف واقعا پیمان صلح عصر قجری بسته بودم و از این ارتباطات لوس مجازی فراریام! حالا میدونید چرا دارم از این ماجرا مینویسم؟ چون دربارهی ازدواج این دو گل نشکفنه هم یه پست گذاشته بودم! امشب داشتم دنبال اون پست میگشتم... رفتم عقب... عقبتر... عقبتر...و عقبتر... این وسط نوشتههایی رو دیدم که فکر میکردم قرنها پیش نوشته شده بودن! اتفاقاتی بهم یادآوری شد که خیلی خیلی دور به نظر میرسید و من هنوز به پست مورد نظرم نرسیده بودم! یه لحظه انگار که بهم شوک وارد شد... وقتی همه گفتن اینا چهارساله ازدواج کردن، به نظرم زیاد نیومد...خب چهار ساله...زیادم نبوده... وقتی خاطراتی که تو این سالها از سر گذروندم رو خوندم فهمیدم که چهارسال، میتونه یه عمر باشه! بغض کردم...ولی اشک نریختم...و شاید بعدها بهتونگفتم که چرا اشکی نیست و چرا چشمهام برای گفتن این داستان خشکه خشکه! خلاصه که، اونقدر عقب رفتم تا رسیدم به "اینپست" شماره 76... باور کردنی نیست... میدونین این یعنی چی؟ یعنی فاصله این چهارسال به اندازهی نصف مطالب وبلاگم بوده!! سرتونو به درد نیارم... فقط اومدم بگم که کرک و پرهایم ریخته ولی خب همچنان اشکی نیست که بریزه! *پی اس: عنوانو که زدم یهو دلم خواست با یکی که اسمش سهرابه دوست بشم! کجایی سهراب؟؟:) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 13:45

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:34

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 13:06

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 20:18

_فردا ادارات تا ساعت ۱۰ بازن...زود پاشو به کارات برسی +فقط یه راه براش هست...باید شبو بیدار بمونم! _فقط دنبال دلیلی که شبا تا صبح بیدار بمونی، ساعت بدنتو بهم ریختی، اینطوری داغون میشی! +نه ببین...من نیاز دارم شبا بیدار بمونم...باور کن! نه که "نیکتوفیلیا" داشته باشم، که یعنی علاقه به شب و تاریکی... هر چند که شب هارو واقعا میپسندم، ماه و ستاره ها و زل زدن به عمق همه چیز، در حالی که در مغز نمیگنجه اون عظمت و اون همه زندگی... ولی خب بازم "نیکتوفیلیا" ندارم... فقط روزها برای تقویت خلاقیت و برنامه ریزی برای آینده، خیلی شلوغ و استرس زاست.. برای همین شبا یه تایمی رو بعد از ساعت خواب همه، بیدار میمونم... که یکم کتاب بخونم... فکر کنم... برنامهی فردا و فرداهارو سبکسنگین کنم... روزمو آنالیز کنم و خیلی چیزای دیگه! من فقط واقعا از شب بیدار موندن لذت میبرم چون سکوت بهم اجازه میده در قفس صداهای مغزمو باز کنم و بذارم آزاد باشن و تو محیط پرواز کنن...بلکه اینطوری یکم کمتر فشار خالص روی اعصاب من باشن! شنیدم میگن اگه شب نبود، ما چطور هر روز بعد از روز دردناک دیگهای دووم میاوردیم؟ من میگم اگه شب نبود، ما چطور روز به روز وسط شلوغیا و دویدنها، کسی که هستیم و فکرهایی که داریم رو به یاد میاوردیم؟ پی اس: شما جغد شب هستین؟ یا چکاوک صبح؟:)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 20:18

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:07

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 16:02

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 21:52

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 20:38

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 15:51

تو مبحث بوم یه اصطلاح داریم به اسم معادل اکولوژیک! به این صورته که مثلا تو منطقه جغرافیایی ما علفارو کی میخوره؟؟ بز... تو آمریکای شمالی علفارو کی میخوره؟ بوفالو... همین جانور عظیم الجثه گیاهخوار تو استرالیا نقشش توسط کانگورو بازی میشه... اینا معادل اکولوژیک هم دیگه ان! در این شکی نیست که دامپلینگ معادل اکولوژیکی دلمه هست! همونقدر زمانبر... همونقدر خوشگل... همونقدر خوشمزه! حالا شاید بپرسین از کجا میشه دامپلینگ خوب گیر آورد؟ واااقعا نمیدونم... اگه جاییو پیدا کردین به منم بگین چون سمت ما دامپلینگ فروشی خوب تا الان رویت نشده:) ولی به نظرم تهش آدم باید دامپلینگ خونگی درست کنه...مثل دلمه، بیرونیش نمیچسبه! البته سلیقهای هم هست... مثلا من خودم دلمه برگ شور دوست دارم... مادربزرگ اینا همه برگ شیرین میخورن... بعضیا دلمه کدو و فلفل دلمه و پیازم درست میکنن که البته مورد پسند من نیست...حتی گوجه هم نه خیلی... ولی دلمه کلم برگ...آخ فوق العاده است... برگاش شفاف که میشن حتی خوشمزه ترم به نظر میاد! اگه دلمه دوست دارین، بیاین اینو به عنوان یه نشونه بگیرین و سر راه خونه یکم "برگ مو" تهیه کنید که الان وقتشه؛)) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 16:18

دیدین یه وقتایی... چطور بگم؟! مثلا این ماییم⭕️! یه دایره...یه دایرهی قرمز... شبیه یه سلول که از محیط بیرون جداست... واسه خودش سیستم فیلتراسیون داره... میره میاد...به کسی کاری نداره و کسی کارش نداره!  یکم با بقیه درارتباطه ولی حفاظت شده است... شاید با سلولهای اطرافش فرق داره ولی براش اهمیتی نداره تا وقتی تعادل سیتوپلاسمش برقراره و میتونه زنده بمونه و زندگی کنه! بعد تو یه شرایطی که همه چی خیلی سخته... شوک محیطی بسیاره و دنیا به هدف دستکاری داره محیط سلولو سرد میکنه و گرم میکنه و شوک الکتریکی میده و ماده شیمیایی میزنه و غلظت مواد محلول محیط رو تغییر میده، این سلول بالاخره یه روزنه رو باز میکنه! اینها آدمای اطرافمون هستنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 23:34

من فقط یکم از خداحافظی خوشم نمیاد... امشب رفتم فروشگاه... تعدادی کار هست که باید ازشون عکس میگرفتم قبل از اینکه همه چیز جمع بشه و تقریبا قلبم درد گرفت! مامان ناراحته...بابا ناراحته و من تمام این مدت راه رفتم و بهشون گفتم که ناراحتی فایده نداره و باید نیمه پر لیوان رو ببینن، چه بسا آینده روشن باشه و سختیهای الان یادمون بره! ولی من زیاد حرف میزنم...زیاد توصیه میکنم... مادربزرگ درونم نصیحت میکنه و راههای اشتباه بقیه رو بهشون گوشزد میکنه... و اگه بهم توجه نکنن و سرشون به سنگ بخوره، ناراحت میشم بسیار که چرا توی تصمیم گیری ها نظرم پرسیده میشه ولی بهش اهمیتی داده نمیشه! میتونم بگم این لاو-لنگوئج منه!  اگر کسی رو دوست داشته باشم، به راحتی درگیر زندگی و مسائلش میشم و دلم نمیاد اشتباهاتشو ببینم پس سعی میکنم هر طور میتونم به راه های بهتر و قشنگتر بکشونمش! منتها در این مسیر بسیار خشن هستم و بی اعصاب! ولی بعد که همه این ماجراها از سر میگذره، از توی پنجره با ماه نصفهی توی آسمون نگاه میکنم و دلم میخواد تمام رودخونههای تا شعاع ۲۰۰ کیلومتری رو گریه کنم(که زیادم هستن اتفاقا). خاطرهها خیلی خیلی سنگین هستن! و این فروشگاه ۷ سال خاطره است... رها کردنش حس جدا شدن از تمام اون خاطرات رو میده... تمام تجربیات جدید... تمام دوستهای جدید... علایق جدید و مهارتهای زندگی کردن جدید. ولی ما یاد گرفتیم که راحت بگذریم. شاید چند شب بیخواب بشیم... یکم اشک بریزیم... غصه بخوریم... ولی تهش رها میکنیم و میریم به سمت جلو! مثل همون سالی که موهامو تا ته کوتاه کردم و خاطرات همراهشونو از خودم جدا کردم... یا مثل اون هفت سال از زندگیم که با دفترچه خاطراتم پاره شد و بارش از روی دوشم برداشته شد... و یا حتی اون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 23:34

عنوان رو که دیدم گفتم واو عجب چیزی... و در لحظه ذهنم سناریوهای مختلفی که میتونم برای آخرین روز دنیا اجرا کنم رو برام ردیف کرد. به خواهرم قضیه رو گفتم و موضوع بحث عمیق قبلیمون به کل تغییر کرد و چه تغییر قشنگی... قبل از اینکه بگم با آخرین روز عمرم چه قراره بکنم، باید بگم که دنیای ما اونقدر از انقراض دور نیست و من به شخصه زیاد درگیر موضوع انقراض گونه انسان و نابودی زمین و اینجور چیزهام... برای همینه که تو پسزمینه ذهنیم همیشه پروندهی "آخر دنیای خود را چطور بگذرانیم؟!" روی میز بازه. اگر بخوام صادق باشم، چیزهایی که امشب به ذهنم رسید، دقیقا شبیه چیزهایی که موقع صحبت با استاد دال تو ذهنم بود نبودن... امشب که خستهام و مشغول مطالعه برای امتحان پیچیده فردا و اتفاقا روز پر درامایی رو از نظر قضایای خانودگی پشت سر گذاشتم، دلم چیزهای متفاوتی رو برای انجام دادن تو آخرین چپتر از داستان این دنیای غریب رو میخواست... اگر قرار بود فردا این موقع شب همه چیز نابود بشه، خب...کاملا اوکی بود... اصلا فوق العاده بود... فکر کن میتونستی تمام استرس ها رو بذاری کنار... تماسها، پیگیری کارها، پیشبردن پروژهها...امتحانها حتی... من که در قدم اول، تمام جزوه ها و رفرنسهارو میبستم... لپتاپ رو خاموش میکردم و بعد میرفتم تا یه قهوه خوشمزه برای خودم درست کنم که خدای ناکرده روز آخر زندگیم خسته و خواب آلود نباشم[به کسی نگین ولی احتمالا بعد قهوه یه چرت نیم ساعته میزدم که دیگه بعدش با انرژی بتونم به برنامههام برسم؛] بعد از اون، خب یه کتاب تو صف دارم که قطعا مینشستم پاش و درسته که هنوز ۴۰۰ صفحه ازش باقی مونده، ولی بر خلاف این چند وقت که نتونستم بخونمش، بازش میکردم و تا آخر دنیا از خوندن تک تک صفحاتش لذت میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:49

صفحه بندی