
بی نهایت دلم میخود یقهاشو بچسبم و تکونش بدم و سرش فریاد بزنم که: به خودت بیاااا... بفهممم ارزش خودتو... اونقدری که من میدونم حد و مرز تواناییهات رو، بشناس خودتو... بزن بیرون از اون اتاقچهی شیشهای و امن... فقط بززززن بیرون... بیا زندگی کن... بیا تجربه کن...لمس کن... بیا وسط این خیابون عریض و با تمام توانت بدو... زمین بخور... زخمی شو... خاکی شو... بپیچ توی کوچههای بن بست...مسیرهای اشتباه رو برو... تا جایی که میتونی برو و هر جا ترسیدی برگرد.. دلم میخواد دستشو بگیرم و بکشمش دنبال خودم... دلم ...
ادامه مطلب